مرضيه محمدزاده
1441
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
امام دل آنگه سخن ساز شد * لبش همچو دُرج گهر باز شد كه اى دل تباران آگاه دل * ره دل مگيريد با آه دل كه ره بستن مست جانان خطاست * على مست و سرشار عشق خداست به حق گشته ملحق رهايش كنيد * چو جان خود از خود جدايش كنيد دگر اكبرم محو اكبر شده * به درياى وحدت شناور شد به ناگاه آن غيرت بوتراب * برافشاند گيسو به پشت عقاب خرامان چنان روح عريان عشق * به ميدان دل آمد آن جان عشق چو چرخى زد آن رشك خورشيد و ماه * خروشى برآمد ز قلب سپاه كه اين سرو سرسبز بىسايه كيست * بهشتى رخ مهر همسايه كيست ؟ يكى گفت جان جوهر جوهر است * يكى گفت در دانهى كوثر است يكى گفت خورشيد سرمد بود * ظهور جمال محمد ( ص ) بود همه تيره بختان چنان بو لهب * نهادند انگشت حيرت به لب گرفتار وسواس و حيرت شدند * سراپا عرق ريز خجلت شدند چو زد خيمه حيرت در آن رزمگاه * سپاه ستم پيشه گم كرد راه على آن على قدرت صف شكن * پيمبر جمال حسينى سخن دو ياقوت لب را چو گل باز كرد * رجز را علىگونه آغاز گرد : « منم روح سرسبز بستان عشق * بهار آفرين گلستان عشق روان در رگم خونِ خون خداست * منم جوهر جوهر جان عشق منم شاهد رويش لالهها * غزلخوان بزم شهيدان عشق چو چشم سيه مست ساقى منم * سيه مست همدست مستان عشق منم غيرت اللّه را نور چشم * منم چلچراغ شبستان عشق نشايد ز خورشيد شب مشربى * نبندد به شب ، روز پيمان عشق به مولود كعبه كه تنها حسين * جهان را بود جان و جانان عشق ولايت بود عشق و كس غير عشق * نباشد به گيتى نگهبان عشق من آن سرخ عقلم كه همچون قلم * نتابم سر از خطّ فرمان عشق حسين است خورشيد و من ماه او * نپويم رهى را به جز راه او » چو چندى خروشيد آن شير مرد * علىگونه در دشت گاه نبرد عطش آتش افروخت در خرمنش * شرر سر زد از چشمهى جوشنش خمارى گريبان جانش گرفت * ز تن بىقرارى توانش گرفت ز گلبرگ رويش گهر مىچكيد * ستاره ز قرص قمر مىچكيد چو خونش ز تاب عطش جوش كرد * رجوعى به سرچشمهى نوش كرد